تبلیغات
قلم نو - ارزش لحظه ها
قلم نو
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد بخشی



نویسندگان
محمد بخشی (18)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
سه شنبه بیست و ششم دی 1391 :: نویسنده : محمد بخشی

پسری عاشق دختری شد كه از قضا پدرش كشاورز بود .پسر با پدر دختر در مورد ازدواج با معشوقه ی خود صحبت كرد. پدر شرطی برای پسر گذاشت و گفت من سه گاو دارم اگر بتوانی دم یكی از آن ها را بگیری من دخترم را به تو می دهم. پسر قبول كرد ورفت برای انجام دادن این شرط .

رفت داخل آغل مرد كشاورز در آغل گاو اولی را باز كرد اولین گاو خیلی بزرگ بود پسر سعیی برای گرفتن آن نكرد گاو دوم آزاد شد گاو دوم كوچك تر وضعیف تر از گاو اول بود پسربا خود گفت حتما گاو بعدی از این كوچكتر است و فقط گاو را نگاه كرد .

گاو سوم آزاد شد همون طور كه پسر حدس زده بود گاو كوچك وضعیفی بود پسر جهشی كرد وروی گاو پرید و بعد كمی تازاندن گاو دستش را به پشت گاو برد تا دم گاو را بگیرد و كار را خاتمه دهد اما گاو دم نداشت و ازدواج با دختر روستایی برایش تبدیل به آرزو شد...






نوع مطلب :
برچسب ها :


 

كد موسیقی برای وبلاگ

/

كد موسیقی برای وبلاگ